بایگانی رمان پناهم باش

رمان پناهم باش پارت 19

رمان پناهم باش پارت 19

18 نوامبر 18

  عجيب بود اين دخترى كه تا ديروز از نزديك شدن به من مى ترسيد الان تموم وجودش رو در اختيارم گذاشته ؛ هيچ! با من همراهى هم مى كرد. دستش رو روى سينه هام گذاشته بود و آروم نوازشم مى كرد و وقتى اون رو بلند كردم و در آغوش كشيدم روى كمرم نشست و دستهاش رو دور گردنم...

رمان پناهم باش پارت 18

رمان پناهم باش پارت 18

17 نوامبر 18

  سرمو خم كردم و بوسه اى روى دستش كه بهش سرم وصل بود، نشوندم و بعد سرم رو روى دستش گذاشتم واشك ريختم. با همه ى مردونگى ام اشك ريختم منى كه حتى بعد رفتن ترنم گريه نكرده بودم الان داشتم مثل ابر بهارى اشك مى ريختم. دستى كه روى بازوم نشست سرم رو بلند كردم اما به سمتش...

رمان پناهم باش پارت 17

رمان پناهم باش پارت 17

15 نوامبر 18

  روى تخت نشست و من براى بار ديگه رفتم و به مادر سر زدم. خوابيده بود! ملافه رو روش كشيدم و قصد برگشت داشتم كه ترنم رو جلوى در دست به سينه ديدم. در حاليكه داشتم از كنارش رد مى شدم آروم زمزمه كردم و گفتم: بزاريم استراحت كنه! بازومو گرفت. ايستادم اما بهش نگاه نكردم. آروم زمزمه كرد:...

رمان پناهم باش پارت 16

رمان پناهم باش پارت 16

14 نوامبر 18

  انگار از این پیشروی من خوشش اومده بود طوری که نرم شده و چشمهاش رو بسته بود و لبخند محوی روی لبهاش نشسته بود و من احساس می کردم گردنش رو کج کرده و این طور داره بهم آمار میده که تو کارم پیشروی کنم. همون طور که نوازشش می کردم اون رو اروم روی تخت گذاشتم خودم روش...

رمان پناهم باش پارت 15

رمان پناهم باش پارت 15

12 نوامبر 18

  زودی از حمام بیرون اومدم و رو بروی اینه نشستم موهام رو سشوار کشیدم و بعد بلوز و شلواری رو که اوین برام انتخاب کرده بود به تن کردم. وقتی از جام بلند می شدم نگاه مهربون اوین رو که روی تخت نشسته بود و بهم خیره شده بود روی خودم دیدم. با خجالت سرم رو به زیر انداختم...

رمان پناهم باش پارت 14

رمان پناهم باش پارت 14

11 نوامبر 18

  اون لحظه فکر می کردم ناراحتیم بخاطر معذب بودنمه! اما وقتی به اوین نگاه کردم متوجه شدم نه!هیچ چیز مثل لبخند غمگینش من رو از پا در نیاورده بود! این لبخند غمگين یعنی اینکه اون من رو لایق خودش نمی دونست و از این که مجبور بود من رو تحمل کنه ناراحتی عمیقی روی دلش نشسته بود! چرا باید...

رمان پناهم باش پارت 13

رمان پناهم باش پارت 13

10 نوامبر 18

  به سمت کمد رفتم. مانتوی جلو باز حریری رنگی رنگی برداشتم و یک نگاه چرخوندم و از توی شال و روسری ها یک شال مشابه مانتو رو برداشتم و به سمت رویسا گرفتم و اون هم مثل بچه ی مطیع و اروم لباس رو از دستم گرفت و پوشید. نگاهم به صورتش افتاد دوست نداشتم میون اون هم چشم...

رمان پناهم باش پارت 12

رمان پناهم باش پارت 12

10 نوامبر 18

  از نگاه اون جوون روی رویسا اصلا خوشم نیومد. از اینکه بی محابا رویسا رو در آغوش کشیده بود عصبی شدم و سعی کردم با کشیدن نفس عمیق خونسردی خودم رو حفظ کنم. چطور به خودش اجازه داده بود ناموس من و در آغوش بکشه!دندونهام رو روی هم فشردم تا مبادا حرف نابجایی از دهنم بیرون بیاد!به هر حال...

رمان پناهم باش پارت 11

رمان پناهم باش پارت 11

09 نوامبر 18

  پشت در ایستادم که مطمئن شدم در رو قفل بزنه و بعدش بسمت اتاق کارم رفتم. هنوز وارد اتاق کار نشده بودم درو نبسته بودم که حس کردم یکی به در فشار اورد و برگشتم بهسمت در که دیدم ترنم پشت سرم وایستاده! فوری خودم عقب کشیدمو در حالی که دستام رو بالا میاوردم بهش گفتم: بببخشید متوجه نشدم...

رمان پناهم باش پارت 10

رمان پناهم باش پارت 10

09 نوامبر 18

  همونجور که توی وان درازکش بودیم سرش رو روی سینه ام گذاشتم و شروع به نوازش موهاش کردم! یکی از بهترین حسهای دنيارو تجربه می‌کردم و رویسام اينطور كه نشون مى داد از اینكار خیلی خوشش میومد! صورت ظریف و دوست داشتنیش با خیس شدن آب یک زیبایی وسوسه انگیزی به خودش گرفته بود! دستم رو نوازش وار از...