بایگانی رمان پناهم باش

رمان پناهم باش پارت ۲۵

رمان پناهم باش پارت ۲۵

24 دی 97

    خسته از جنگ نابرابر كنار رويسام دراز كشيدم و اونو در آغوش گرفتم. تنها كارى كه مى تونستم در حق اون بكنم اين بود كه حداقل اونو راضى كنم. بوسه اى روى كتفش گذاشتم و سرمو تو گودى گردنش فرو بردم كه صداى در زدن اومد. رويسا فورى از جاش پريد و من به سمت در رفتم. مادر...

رمان پناهم باش پارت ۲۴

رمان پناهم باش پارت ۲۴

13 دی 97

    كارهاى ترخيصم تموم شد و مرخص شدم. وقتى وارد خونه شديم مادر دلنگران به سمتم اومد. تو چشمهاش قطره اشكى موج مى زد. بغلم كرد و در حاليكه با دستهاش صورتم رو قاب مى گرفت، بوسه اى روى پيشونيم گذاشت: خوبى مادر؟! منم لبخندى زدم و پيشونيشو بوسيدم و با گفتن اينكه دلم برات تنگ شده بود ،...

رمان پناهم باش پارت ۲۳

رمان پناهم باش پارت ۲۳

28 آذر 97

صداش كردم: رويسا؟!… سرش رو بلند كرد و با همون نگاه خجالتى اش با نفس حبس شده اش زمزمه كرد: جان؟! با شنيدن اين حرفش از خود بيخود شدم و لبهاش رو به دهن گرفتم و درحاليكه اون رو به خودم مى فشردم، شروع به بوسيدنش كردم و دستهام ناخودآگاه روى تنش به حركت اومد انگارى مى خواست اون رو...

رمان پناهم باش پارت ۲۲

رمان پناهم باش پارت ۲۲

13 آذر 97

    دوباره بهش نگاه كردم. دستهام ناخودآگاه مشت شد.احساس مى كردم يكم ديگه فشارش بدم، گوشي رو خرد ميكنم. __ اين شماره اميره؟! مكثى كرد و بعد آروم گفت: بله! __شماره ى تو رو داشت؟! باز هم مكث كرد: وقتى زنگ زد حتما داشت! دوباره وارد كانتكت شدم و مدت مكالمه اشون رو چك كردم. پنج دقيقه!!! يعنى چى...

رمان پناهم باش پارت ۲۱

رمان پناهم باش پارت ۲۱

07 آذر 97

  گفت خدارو مى شناسي؟! گفتم آره! گفت به همون خدا دلمو شكستى! حالا من ميگم ؛ خدارو مى شناسي؟! به همون خدا نفهميدم!… دل شكستم اما نفهميدم! آخه چطور ممكنه؟! تو گل من بودى!… يه گل كه خودم با عشق چيده بودم ! خودم داشتم آب و كودش مى دادم. دير فهميدم خيلي دير؛ اما وقتى فهميدم شاخه ات...

رمان پناهم باش پارت ۲۰

رمان پناهم باش پارت ۲۰

02 آذر 97

    #رويسا صداى فرياد ترنم رو كه شنيديم، اوين اول به من نگاه كرد و بعد به سمت در رفت . منم به دنبالش رفتم و با باز شدن در اتاق و ديدن ترنم تو اتاق مادر جفتمون به سمت اتاق دويديم. مادر از حال رفته بود و ترنم مرتب جيغ مى كشيد. من ترسيده بودم و گوشه اى...

رمان پناهم باش پارت ۱۹

رمان پناهم باش پارت ۱۹

27 آبا 97

  عجيب بود اين دخترى كه تا ديروز از نزديك شدن به من مى ترسيد الان تموم وجودش رو در اختيارم گذاشته ؛ هيچ! با من همراهى هم مى كرد. دستش رو روى سينه هام گذاشته بود و آروم نوازشم مى كرد و وقتى اون رو بلند كردم و در آغوش كشيدم روى كمرم نشست و دستهاش رو دور گردنم...

رمان پناهم باش پارت ۱۸

رمان پناهم باش پارت ۱۸

26 آبا 97

  سرمو خم كردم و بوسه اى روى دستش كه بهش سرم وصل بود، نشوندم و بعد سرم رو روى دستش گذاشتم واشك ريختم. با همه ى مردونگى ام اشك ريختم منى كه حتى بعد رفتن ترنم گريه نكرده بودم الان داشتم مثل ابر بهارى اشك مى ريختم. دستى كه روى بازوم نشست سرم رو بلند كردم اما به سمتش...

رمان پناهم باش پارت ۱۷

رمان پناهم باش پارت ۱۷

24 آبا 97

  روى تخت نشست و من براى بار ديگه رفتم و به مادر سر زدم. خوابيده بود! ملافه رو روش كشيدم و قصد برگشت داشتم كه ترنم رو جلوى در دست به سينه ديدم. در حاليكه داشتم از كنارش رد مى شدم آروم زمزمه كردم و گفتم: بزاريم استراحت كنه! بازومو گرفت. ايستادم اما بهش نگاه نكردم. آروم زمزمه كرد:...

رمان پناهم باش پارت ۱۶

رمان پناهم باش پارت ۱۶

23 آبا 97

  انگار از این پیشروی من خوشش اومده بود طوری که نرم شده و چشمهاش رو بسته بود و لبخند محوی روی لبهاش نشسته بود و من احساس می کردم گردنش رو کج کرده و این طور داره بهم آمار میده که تو کارم پیشروی کنم. همون طور که نوازشش می کردم اون رو اروم روی تخت گذاشتم خودم روش...