بایگانی رمان همسر دوم

رمان همسر دوم پارت آخر

رمان همسر دوم پارت آخر

19 دی 97

    با شیطنت میگه -خب ؟ مگه خلاف شرع کردم؟ سرخ میشم از خجالت و میگم -خب.. خجالت میکشم از اینکه صورتمو زیر دستام مخفی کردم و سرخ شدم خنده اش میگیره … چونه امو نرم نوازش میکنه و شیطنت بار میگه -میخوای بریم خونه تو؟ از لحن بیقرار کلامش قلبم به طرز غریبی میطپه …گیج نگاهش میکنم به...

رمان همسر دوم پارت ۱۶

رمان همسر دوم پارت ۱۶

17 دی 97

    نگاهم میره به سمتی که اشاره کرده … یه سبد گل لیلیوم سفید باروبان زرد واسم آورده … فوق العاده گلش زیباست..باز هم قلبم داره تند میزنه..حالا حتی گل خریدن روزبه هم میتونه قلبمو بلرزونه. با ذوق به گل خوشگلش که روی پاتختی جفت تختم گذاشته خیره میشم و حین بازی با روبان زردش میگم -خیلی خوشگله…دستت گلت...

رمان همسر دوم پارت ۱۵

رمان همسر دوم پارت ۱۵

15 دی 97

    راوی: دخترک میره به گذشته ها … رها کوچولو ۶ساله ، سیلی خورده…اون دندون لق که صبح به مامان نشونش داده بود حالا میون یه عالمه خون تو دهنش شناوره….دخترک داره گریه میکنه … سیلی ، بدجوری تو گوشش صدا کرده ….شوکه اس … دستشو میبره سمت گونه اش.. خیلی میسوزه…طعم تلخ خون حالشو به هم میزنه …عق...

رمان همسر دوم پارت ۱۴

رمان همسر دوم پارت ۱۴

13 دی 97

  کف دستمو میزنم به شیشه و صورتمو از شیشه جدا میکنم و نگاهمو به نگاهش میدوزم و سوالی که ذهنمو درگیرکرده میپرسم -تو هم فکر میکنی مژده به رابطه ما شک کرده؟ -اون از قبل در جریان قرار گرفته بوده ! -یعنی کسی بهش گفته؟ صندلی رو از پشت میز قهوه خوری میکشه و جلوی پنجره کنارم میشینه -وقتی...

رمان همسر دوم پارت ۱۳

رمان همسر دوم پارت ۱۳

12 دی 97

    گیج نگاهم میکنه و گیج تر می پرسه -چی؟ اون مرد معلمت بوده؟ مضطرب نگاهش میکنه … محض برطرف شدن سوءتفاهمی که لحظاتی پیش برای حرص دادنش عمدا به وجودش اورده بودم رک وراست توضیح میدم -آره …یه پیرمرد موسفید… با یه عینک ته استکانی نمره بالا…خیلی تشویقم میکرد به نوشتن ..روحش شاد! روزبه با حرص نگاهم میکنه...

رمان همسر دوم پارت ۱۲

رمان همسر دوم پارت ۱۲

11 دی 97

    وارد حمام میشم و دوش آب گرمو وا میکنم…. حالا حتی شیشه غبار گرفته آینه هم منو یاد زیتونی های غمگین میندازه ..خدا میدونه چقدر امشب با دیدن غم نگاهش وقتی جای خالی مامنشو کنار باباش میدید دلم آتیش گرفته بود… گونه امو به آینه غبار گرفته حمام میچسبونم ..خنکه…یه خنکی لذت بخش ..پلک هامو آروم رو هم...

رمان همسر دوم پارت ۱۱

رمان همسر دوم پارت ۱۱

10 دی 97

    راوی: روزبه مثل شب گذشته منتظر ماند تا چراغ های خانه خاموش شود و روشنا بخوابد…مثل شب گذشت میز مفصلی برایش چیده شده بود … با ذوق به هنرمندی بانوی خانه چشم دوخت و بعد نگاهش سمت در بسته اتاق دخترک چخید … در را بسته بود و در خواب ناز بود روزبه پس از صرف شام با...

رمان همسر دوم پارت ۱۰

رمان همسر دوم پارت ۱۰

09 دی 97

    اخم هامو تو هم میکنم و سرمو به نفی تکون میدم مچ پامو فشار میده ..باز میگم -آخ آیـــــــــــی نگران نگاههم میکنه و میپرسه -اینجاس؟ هیجان بازی رو به اوج میرسونم و وقتی کف پامو فشار میده تو نقشم فرو میرم و از درد به خودم میپیچم -آخ آخ …وایــــــــــــــــــــــــــــی… مضطرب دستشو همونجا نگه میداره و میپرسه -اینقدر...

رمان همسر دوم پارت ۹

رمان همسر دوم پارت ۹

08 دی 97

    زرنگی میکنم و میگم -خب راستش روزبه چند تا غذا رو خیلی دوس داره …بزار زنگ بزنم از خودش بپرسم کدومو واسه شام ترجیح میده! معصوم که لبخند میزنه و میره نفس کلافه ای میکشم و دستم میشینه رو قلبم….اینبارم به خیر گذشت! دستمو تو کیفم میکنم تا موبایلمو بیرون بکشم که کارت ویزیت آقا اردشیر هم با...

رمان همسر دوم پارت ۸

رمان همسر دوم پارت ۸

07 دی 97

    شهره فرصت زیادی برای فکر کردن به روزبه نداد ..وقتی دید دخترش در میانه راه توسط روزبه متوقف شده ، دستش را در بازوی اردشیر انداخت و خیلی سریع به جمع دو نفره آن ها ملحق شد … فورا رو به اردشیر کرد و گفت -عزیزم…این همون دختریه که واست تعریفشو کردم .. روشنا نفسش در گلو حبس...