بایگانی رمان عروس استاد

رمان عروس استاد پارت ۹

رمان عروس استاد پارت ۹

14 آذر 97

با ترس و لرز رفتنش و نگاه کردم،فاتحه ت خوندست هانا.این بار رسما اعدامت می کنه. چشم غره ی وحشتناکی به پسره رفتم و از کافه بیرون زدم. آرمین توی ماشینش نشسته بود،با هزار نذر و نیاز سوار شدم،هنوز در رو نبسته بودم که پاش و روی پدال گاز فشار داد و ماشین از جاش کنده شد. حتی جرئت نکردم...

رمان عروس استاد پارت ۸

رمان عروس استاد پارت ۸

13 آذر 97

  نگاهم رو از ستاره گرفتم… همه یه جوری نگاهم می کردن انگار دیوونم.یکی یکی هم بعد از گفتن به خیر گذشت به اتاقاشون رفتن تا بخوابن.. ترانه هم خمیازه ای کشید و گفت _فکر کنم منم خیلی خوابم میاد،با اجازتون منم برم بخوابم. استادآریا با لبخند گفت _برو عزیزم. ترانه هم رفت… استاد اشاره ای به مبل کرد و...

رمان عروس استاد پارت ۷

رمان عروس استاد پارت ۷

12 آذر 97

  سوار ماشین شدم،خودمم می دونستم بد حالش و گرفتم ولی اصلا دلم نسوخت. حقشه،خودخواه عوضی… با مکث طولانی سوار شد و درو چنان بهم کوبید که یه لحظه فکر کردم الان در از جاش در میاد. پوزخندی زدم و صاف نشستم… با عصبانیت پاشو روی گاز فشرد و از خونه بیرون زد. معلوم بود عصبانی و کلافه ست که...

رمان عروس استاد پارت ۶

رمان عروس استاد پارت ۶

11 آذر 97

  از اتاق بیرون رفت و منو هاج و واج با خودم تنها گذاشت… خدایا عجب غلطی کردم،کاش می ذاشتم هر کاری می خواد بکنه اصلا به من چه؟ حالا خودم باید… نه نه نمیرم،چرا باید برم؟ من کی تسلیمش شدم که بار دومم باشه .. اما اگه منو بفرسته خونه ی اون پیر خرفت چی؟ اگه بهش بسپره در...

رمان عروس استاد پارت ۵

رمان عروس استاد پارت ۵

10 آذر 97

  پیرمرد نگاهی به سرتاپام انداخت،ناخواسته بازوی آرمین و گرفتم و پشتش قایم شدم ،با بی رحمی نیم نگاهی بهم انداخت. مرد با همون لحن چندشش گفت: _دختره؟ آرمین جواب داد : _نه. _ پس نمی خوام،من پول رو جنس دستمالی شده نمیدم. آرمین با پوزخند روی لبش گفت _من چیز بد برای تو نمیارم شاهرخ. مرد که حالا فهمیده...

رمان عروس استاد پارت ۳

رمان عروس استاد پارت ۳

09 آذر 97

  از خدا خواسته برگه رو جلوی روم گذاشتم و آهسته جوابا رو نوشتم .. همزمان با تموم شدن آخرین سوال وقت امتحان هم تموم شد . از قیافه ی در هم بچه ها می فهمیدم که اصلا راضی نبودن این وسط فقط من بودم که شنگول می زدم.کلاس که تموم شد منتظر موندم تا همه برن،چون معمولا بعد کلاس...

رمان عروس استاد پارت ۲

رمان عروس استاد پارت ۲

07 آذر 97

بی توجه به حرفم سرش رو دوباره توی گردنم برد اما این بار بوسه ی ریزی به گردنم زد و گفت _باشه… سرشو بلند کرد _اما فقط سه روز،توی این سه روز به خودت بیا چون من تحملم کمه. خیره نگاهم کرد و از روم بلند شد،نفس آسوده ای کشیدم و به رفتنش نگاه کردم.من فردا باید فرار می کردم،قید...

رمان عروس استاد پارت ۱

رمان عروس استاد پارت ۱

06 آذر 97

  #عروس_استاد در واقع توی این رمان مهرداد و ترانه هم حضور دارن و یه جورایی فصل دوم استاد مغرور من هست فقط شخصیت ها کسای دیگه ای هستن و مهرداد و ترانه زمانی وارد داستان میشن که استاد مغرور تمام بشه   دامن لباس عروسمو از زیر پام جمع کردم و شروع کردم به دویدن.عروسیم توی باغ خارج شهر...