رمان خان هوس باز

رمان خان هوس باز پارت آخر

 

به زور خودمو کشوندم دم در ، تمام تنم درد میکرد، جای زخمام تیر میکشید، میخواستم با چشمام ببینم که خواهرم نجات پیدا کرده خودمو سر دادم روی زمین و رفتم سمت پله ها، جونم داشت بالا میومد، حالت تهوع و سرگیجه داشتم، صدای گریه تمنا بلند شده بود، دهنم پر خون بود نمیتونستم حرف بزنم، توی حال بی رمقی داشتم خودمو میکشیدم سمت پله ها که یه صدای خیلی وحشتناکی به گوشم رسید

گلنار:

خودمو کشون کشون رسوندم لب پله ها ، مثل شکاری که منتظر شکارچی بود، برام سوال بود که خان چرا نیومد دنبالم، رسیدم لب پله ها دیدم خان وارونه افتاده روی پله ها خرناس میکشه، تیزی سنگ پله پشت سرشو شکافته بود و داشت مثل شیر آب که هرز شده ازش خون میرفت، با تمام توانم جیغ کشیدم ، همه ریختن دور خان آمله به شدت توی سر و صورتش میزد
احمد خشکش زده بود

گلناز:

داشتم خودمو میکشوندم سمت پله که دیدم گلنار چنان جیغی زد که گفتم ، دشنه خان سینشو شکافته ، تمام توانمو جمع کردم و خودمو رسوندم سمت پله، باور کردنی نبود، خان داشت جون میداد، امله سرشو به دامن گرفت و خونهاشو پاک می کرد و داد میزد برید دکتر بیارید، احمد که خشکش زده بود به خودش آمد و رفت سراغ دکتر و بقیه هم شوکه شده، داشتند تماشا میکردند، نمیدونم باید شاد باشم یا غمگین ، فقط زجه میزدم ، لحظه لحظه زندگیم با خان جلوی چشمم مرور میشد، بدیاش ، خوشیاش ، خان خیلی اذیتم کرده بود ولی پدر بچم بود دوست نداشتم بمیره تو حال خودم نبودم که صدای گریه تمنا شدید تر شد

خودمو رسوندم سمت اتاق ، تمنا به شدت گریه میکرد مثل اینکه حس کرده بود داره بی پدر میشه ، اگر دیر میرسیدم نفله میشد، سریع بغلش کردم و اومدم بیرون ، میخواستم ببینم چی سر افرا خان اومده، توان نگهداری تمنا رو نداشتم آمله رو صدا زدم که بیاد بچه رو ببره شیر بهش بده که امله جیغ زد،…………

 

که امله جیغ زد، آقا تلف شد بدن یخ کرده، بعد رو به من کرد و با گریه گفت : خانم جان تسلیت میگم، آخه چرا باید تو این سن بیشوهری بکشی و بیوه بشی،تازه اول خوشیتون بود، اشاره کرد به تمنا و گفت: این دختر بینوا چه گناهی کرده که توی این سن باید بی پدر بشه

گلناز :
خان خیلی آزارم داده بود و توی ۱۳ سالگی بدترین کتکارو بهم میزد و چند سالی مثل کلفتای عمارت باهام برخورد میکرد و مثل اونا باید کار میکردم . ولی از وقتی باردار شده بودم خیلی باهام مهربون تر شده بود
تمام شلاق ها و کتکاشو به یکباره فراموش کردم
و اشک بود که روی صورتم جاری میشد و به همراه خون دهانم بر روی لباسم می ریخت،آخه اون پدر تمنا بود و بچه م توی نوزادی بی پدر شده بود

گلنار:
بی حرکت پائین پله نشسته بودم و به جنازه خان که چند دقیقه قبل منو زیر باد کتک گرفته بود خیره شده بودم خان کثیفی که میخواست بهم تجاوز کنه و باعث آوارگی خانوادم شده بود و پدرم و دق داده بود
نفرت تمام وجودم و گرفته بود
ته دلم خوشحال بودم که بسزای کاراش رسیده بود. ولی وحشت همه وجودم و گرفته بود که حالا چه بلائی سر مون میاد ، اگه گلناز بفهمه خان میخواست باهام چکار بکنه و پدرمونو گرفته چی به سرش میاد .
توی همین افکار بودم که دکتر سر رسید .
دکتر وقتی رسید که خان تمام کرده بود ، دکتر گفت خان ضربه مغزی شده ، و خونی که توی دهنش جمع شده بود راه تنفسشو بسته و خفش کرده بود .

دکتر
وقتی رسیدم خون بود که پخش زمین بود.
نبض خان و گرفتم و گوشی روی قلبش گذاشتم هیچ نبضی نداشت و انگار سالها بود که مرده بود.
دیدم گلناز به شدت خون از دهانش میریزه.
آمله رو صدا زدم و گفتم زود بچه گلناز و ببرید و گلناز و ببرید یه اتاق دیگه تا معاینش کنم
گلناز و که از شدت درد به خودش می پیچید معاینه کردم و دیدم تمام بدنش جای شلاق و اثر زخم داره و دو تا از دنده هاش شکسته
و خواهرشم به شدت زخمی شده و یکی از پاهاش شکسته بود .
شروع کردم به مداوای این دو خواهر بیچاره و رنج کشیده
از حال و روزشون پیدا بود که خان هوسباز چه بلائی سرشون آورده

 

یک ماه بعد

گلنار ، گلناز، وارش روی صندلی های جلو و مادر گلنار ، خانواده وارش و خدم و حشم خان هم پش سر همه توی دادگاه برای تقسیم ارث خان نشسته بودند، گلناز این مدت خیلی گریه کرده بود و لاغر تر شده بود، انگار چند سال بزرگتر شده بود

گریه گلناز برای این بود که قضیه پدرشو فهمیده بود، و اینکه خان میخواست چی به سر خواهر کوچیک و معصومش بیاره
خیلی این مدت خودشو لعنت کرده بود که چرا خواهرشو برای نگهداری تمنا آورده بود عمارت خان

بعد از مردن خان خانواده وارش آمده بودنو و وقتی فهمیده بودن وارش تیمارستان هست اونو آورده بودن پیش خودشون
وارش خیلی مظلوم و بی آزار شده بود ولی خیلی گیج و منگ بود که به خاطر قرص هایی بود که مصرف میکرد.

این جلسه دوم دادگاه بود و پس از بررسی ها قرار بود سهم الارث هر کس مشخص بشه

البته بین خانواده خان، خانواده وارش و خانواده گلناز توافقاتی هم شده بود اونا بعد از فهمیدن قضیه گلناز و گلنار نمیخواستن که بیشتر زجر بکشن و قرار بود بهشون آنقدر از اموال خان بدن که بیشتر عذاب نکشن و قضیه بعد از خان با مسالمت در حال رفع و رجوع بود، رای قاضی اعلام شد:

بنابر توافقات انجام شده خانه شهری خان و کلا همه اموال خان که توی شهر بود و یک قطعه زمین به مساحت ۲ هکتار بیرون شهر به وارش تعلق میگرفت و از اموال غیر منقول چیزی درخواست نکرده بودند، قجری ها در شان خودشان نمیدانستند با یک دختر بجنگند

عمارت خان و چند خانه خان در روستا ، زمین های روستا و اسب و اموال غیر منقول خان بین تمنا تنها فرزند خان و گلناز تقسیم شد، حالا دیگه گلناز در عمارت خان میتونست با مادر و خواهرش زندگی کنه و دیگه اضطراب و ترس هم اذیتش نکنه، اما گلناز دلش نمیخواست به اون عمارت برگرده، تمام خاطرات اون خان ظالم و هوسباز جلوی چشمش بود
اما فعلا تصمیم گرفتن چهارتایی توی این از خونه بزرگ خان بمونن و زندگی جدیدی شروع کنن بقیه اموال هم به همون حال باقی موند تا تمنا بزرگ بشه و براش تصمیم بگیره .

پایان…

 

به زودی فصل دوم خان هوس باز گذاشته میشه

 

فصل دوم خان هوسباز
خواندنی تر و جذاب تر از فصل اول

دختری که در ازای خسارت ،زن دوم ارباب خشن و هوسبازی میشه بعد از بچه دار شدن و ماجراهایی که براش پیش میاد بر اثر مرگ خان حالا با دخترش تمنا وارد یک زندگی جدیدی میشه ….

💙
💚💙
💙💚💙
💚💙💚💙

admin

اکثر مردم گوش می دهند، نه برای فهمیدن بلکه گوش می دهند برای جواب دادن

5 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن