رمان پناهم باش

رمان پناهم باش پارت ۲۸

 

پناهم باش

 

 

 

 

 

#پناهم باش!

#پارت۲۰۹

با همه ى بچگى ام متوجه اين شدم كه حرفش بسيار زشت و نابخردانه بود اما چرا خودش متوجه نشد؟!…

با حيرت بهش خيره شده بودم. چطور روش شده بود تو چشمهاى من نگاه كنه و اين حرف رو بزنه؟!… انقدرى حالم رو خراب كرد كه حالت تهوع به سراغم اومد.

دستم رو جلوى دهنم گرفتم و ناباورانه بهش خيره شدم. پوزخندى زد و رو به خانومجون كرد و گفت: مى بينين عجب ادايى در مياره؟! خود خودش بودها!… همونى كه امار جز به جز كاراى مارو براى اوين توضيح داد… الان چه مظلوم شده!…

خانوم جون به من نگاهى كرد و بعد از چند ثانيه مكث گفت: فقط يك ماه بهت مهلت ميدم تا حامله بشى بعد از اون مطمئن باش سرت هوو ميارم و جلوى چشمهات شب حجله درست ميكنم و اوين رو به حجله مى فرستم!

وا؟!… اينا چشون شده بود؟!… آخه من بدون اوين چطورى حامله مى شدم؟!… تازه اوين هم بود؛ وقتى اون نمى تونست چرا منو زير سوال مى بردند؟!… من فقط نگاهشون مى كردم. انقدرى ترسيده بودم كه زبونم لال شده بود و نمى تونستم حرف بزنم.

ترنم با همون ايروهاى گره خورده به من نگاه كرد: چرا لال شدى؟!… چرا حرف نمى زنى؟!

و من باز هم در سكوت بهش خيره شده بودم. چى بايد مى گفتم؟! ترنم به سمتم اومد و بازومو گرفت و گفت: تهديد خانوم جون رو جدى بگير و به قدرت جونى ات نناز!… اوين تو رو بخاطر وارث اورده و قبولت كرده تو حتى بعد زايمانتم اينجا حايى ندارى…اينو خوب تو گوشت فرو كن!

آخرين گفته هاش مصادف با زنگ تلفنم شد. ترنم به سمت تلفن رفت و با ديدن شماره پوزخند زد: بيا!… بهت زنگ زده ازت امار بگيره!

گوشي رو به دستم داد و گفت: خدا به دادت برسه اگه جواب بى خود بدى!

گوشى رو جواب داد و روى ايفون گذاشت و اشاره كرد حرف بزنم. بغضم رو فرو دادم و گفتم: بله؟!

__ رويسا جان؟!

__ سلام

__ سلام عزيزم!… خوبى؟!

__ ممنون!

معدب بودم. انگار اوين هم متوجه شد: رويسا جان خوب نيستيا!… چيزى شده؟!

كوتاه گفتم: نه!

مكثى كرد و بعد از چند ثانيه گفت: انگار معذبى…

چشم غره ى ترنم چرتمو پروند و هول و دستپاچه گفتم: نه… نه…خوبم…

اوين مدتى سكوت كرد و بعد از چند لحظه گفت: اوك… حالت كه خوبه منم خيالم راحت شد… ما هم خوبيم… فعلا عزيزم….

__خداحافظ

گوشي رو كه گذاشتم، صورتم از درد جمع شد. ترنم نيشگون محكمى از بازوم گرفته بود: دختره ى ورپريده داشتى نمايش مى دادى كه چى بشه؟!

 

 

دوستان به زودی سایتمون از دسترس خارج میشه برای پیدا کردن آدرس جدیدمون حتما تو کانالمون عضو بشین 

 

https://t.me/romanman_ir

 

admin

نتیجه زندگی ، چیزهایی نیست که جمع میکنیم بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم . . .

6 دیدگاه

  1. سلام ممنونم از سایتتون
    رمان ها همه جالب و خواننده جذب کن همستند
    اما متاسفانه پارت گذاری ماهانه خیلیم خوب نیست اگه پارت روزانه بزارید هر چند هم کم باشه بهتره تا ماهی یه کار یه پارت بذارید
    خیلی از افراد دسترسی به تل ندارند
    پارت گذاری روزانه حتی امار بازدید سایت رو هم بالاتر میبره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن