رمان دلبر استاد

رمان دلبر استاد پارت 14

  سری به نشونه تاسف واسم تکون داد: _خانم زبون دراز شما که دل فرار نداشتی چرا فرار کردی؟ ناخوش…

بیشتر بخوانید »
رمان هلما و استاد ب تمام معنا

رمان هلما و استاد ب تمام معنا پارت 18

نمی‌دونم چرا ولی ذوق کردم . با پونه از دانشگاه زدیم بیرون . کامران و سحر و شاهین منتظرمون بودن…

بیشتر بخوانید »
رمان خان هوس باز

رمان خان هوس باز پارت 35

  گلناز ضربان قلبم بالا رفته بود.. میدونستم استرس برای بچه سمه چند تا نفس عمیق کشیدم فائزه اومد تو…

بیشتر بخوانید »
رمان دختر حاج آقا

رمان دختر حاج آقا پارت 53

مامان کلافه و درحالی که حس میکرد مغزش دیگه نمیکشه کاغذ و قلم توی دستشو گذاشت کنار و با درآوردن…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت آخر

_:خداحافظ! گوشی رو قطع کردم و اشکامو پاک کردم. لبخندی زدم و گفتم:حتی اونا هم دوست دارن! با صدای در…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 13

_:باشه!پس فعلا خدافظ! گوشی رو قطع کرد و به من نگاه کرد ابروهامو دادم بالا و گفتم:کی بود؟ همون طور…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 12

من:من اصلا حوصله درس خوندن ندارم! جدی شد و گفت:یعنی چی که ندارم؟ از فردا کتاباتو میخرم!بعد از امتحانات بلا…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 11

ته تیشرت سرمه ای با شلوار مشکی تنم کردم و رفتم بالا! وارد خونه شدم اوا پشت سرم درو بست…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 10

نفسمو که حبس کرده بودم با هیجان بیرون دادم! اروم گفت:من خیلی دوست دارم! شک نکن! چشماش روی من بود…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 9

لبمو گزیدم تا صدای گریم تو خونه نپیچه! با یه نفس شمعا رو فوت کردم و تو بغل خودم جمع…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 8

بازم اون دختره پر رو خودشو نشون داد وقتی اینجوری حرف میزد حس میکردم داره تحقیرم میکنه!گفتم:لازم نیست منو درباره…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 7

گلسا هنوز نیومده بود . اوا رفت سر کارش منم رفتم تو اتاقم میدونستم بیمار اولم تو اموزش و پرورش…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 6

آوا سرشو تکون داد و گفت:منم همین طور! بعد رو کرد به منو گفت:میشه چمدونمو بدی؟میخوام برم بالا!دکمه صندوق عقبو…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 5

من:خب میفهمن یکی اون بالاس! خندید و گفت:چطوری میفهمن؟ من:غذام مونده بود رو زمین!تازه چطور یه خونه چیده شده مشکوک…

بیشتر بخوانید »
رمان دختری که من باشم

رمان دختری که من باشم پارت 4

دستامو گذاشتم رو گونه هامو گفتم:واقعا میخوای اینجا رو بدی به من؟ مهران سرشو به علامت مثبت تکون داد و…

بیشتر بخوانید »
Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.
بستن